امید
سلام عزیز دل مامان. سلام عروسک زندگیم مامان. امروز میخوام یه کم متفاوت تر از همیشه بنویسم. یه چند وقتی بود همش تو رو از خدا میخواستم. از همه میخواستم واسطه شن و برام دعا کنن خدا تو رو به من و بابایی بده. الان که دارم اینا رو برات مینویسم اشک تو چشام جمع شده. من تو رو با تمام وجود از خدا خواستم. امشب خدا تقریبا جوابمو داد. بهم گفت رو خواسته هام پافشاری نکنم. هرموقع که وقتش شد تو رو به من و بابایی بده و زندگیمون رو رنگ و بویی دیگه بده. بهم گفت از کجا معلوم با این همه پافشاری تو رو مریض و رنجور نده. یا اگه دختره ننگ خونواده شه و اگه پسر معتاد و نا اهل. نه خدا جونم. شرمندم. هروقت صلاحش بود عزیز منم بهم بده. خدایا خوب میدونی ت...
نویسنده :
مامان
22:42


